تبليغاتX
عشق و خیال
عشق خوبان آتش است

نزدیک سحر بود و همه جا تاریک....

همه اشک می ریختند و صدای ربی العفو

بود که به آسمان رفته بود....

...به حق این قرآن منو ببخش

خدای من تویی.....یا الله

در تنهایی نیمه شب به یاد کسی

که خیلی تنهاست باشید...

خدا کند که بیایی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 2:15  توسط حسرت به دل  | 

 

خدا یا به ما توفیق بده تا شب قدرت را قدر نهیم

سبحانک یا لااله الا انت

الغوث الغوث

خلصنا من النار یا رب

 

شب قدر،  شبي است که در تمام سال هيچ شبي به فضيلت آن نمي رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراين شب برنامه هاي يک سال هر کس مقدر مي گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان عليه السلام مشرف مي شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه مي دارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 2:8  توسط حسرت به دل  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 3:50  توسط حسرت به دل  | 

 

 تا جوانی میرسد غم بر سر غم میرسد

رنج و درد و عاشقی همیشه با هم میرسد

به یکی صبر زیاد به دیگری کم میرسد

مگر ای سنگ صبور مسافر دیار دور

کوه به کوه نمی رسد ادم به ادم میرسد

قصه ها گل میکند

گل شاخه ها می شکند

دل و دل خانه ما جدا جدا می شکند

بال مرغ بخت ما روی هوا میشکند

****

تا شود خسته گی غافله اگاه می شود

کوله بار غزل ما مصرف راه میشود

خرمن خاطره ها به زیر پا ها میشود

صبر ما سر میرود بانگ اسیری میرسد

فصل پیری میرسد بهانه گیری میرسد

نا صبوری پا به پای ناگزیری میرسد

من خیی تنهام....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 3:46  توسط حسرت به دل  | 

 

چرا تنهایی ات را دوست داری؟؟

کنارش با غمت دل می سپاری

به چشمانت قسم دیدم شبانگه

تمام لحظه ها را می شماری

چرا از خویش میرانی دلم را

مگر عاشق نمی دانی دلم را؟

تو را من بارها خواندم عزیزم

چرا یک شب نمیخوانی دلم را؟

رها کن از جوانی ها دلم را

از این نامهربانی ها دلم را

دمی بگذار بنگر از روی مهر

کنار شمع دانی ها دلم را

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 3:43  توسط حسرت به دل  | 

 

      نمی دونی که جدایی چه به روز من اورده

شبا تا صبح دل تنگم گریه کرده غصه خورده

می نویسم دل تنگم بونه تو را میگیره

اگه باز ندی جوابم از غم دوریت میمیره

مگه نامه هام به دستتت نرسیده یا ندیدی

که یه عمره مینویسم ولی پاسخی نمیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 3:38  توسط حسرت به دل  | 

 

همیشه عکس نازت روبه رویم

نگاه تو دلیل جستجویم

چرا باید تمام حرف ها را

بدون تو به تصویرت بگویم

؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 8:20  توسط حسرت به دل  | 

 

باران کدام آسمان ردپای تو را شست

 وقتی که پشت پنجره در انتظار تو نشسته بودم؟!

کوچه خاطرات روزهای زندگی دیگر بوی تو را نمی دهد

.گمشده من!

پشت کدامین کلمه پنهانی؟

ای همیشگی! تو را کجا جستجو کنم؟

در کنار شقایق های پر پر یا کنار غنچه های تازه جوانه زده

یاکنار قناری های عاشقی که آواز عاشقانه سر می دهند؟

تو را در کدامین کلمه جستجو کنم؟

در عشق،محبت یا مهربانی؟

در زمین یا آسمان؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 8:17  توسط حسرت به دل  | 

 

من از کجا می آیم؟

که این چنین به بوی شب آغشته ام

هنوز خاک مزارش تازه ست

مزار آن دو دست سبز جوان را می گویم....

چه مهربان بودی ای یار .ای یگانه ترین یار

چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی

چه مهربان بودی وقتی پلکهای آینه ها را می بستی

و چلچراغها را از ساقه های سیمی میچیدی

و در سیاهی ظالم مرا به سوی چراگاه عشق می بردی

تا آن بخار گیج که دنباله حریق عطش بود

بر چمن خواب می نشست

و آن ستاره های مقوایی

به گرد لا یتناهی میچرخیدند

چرا نگاه را به خانه ی دیدار مهمان کردند؟

چرا نوازش را با حجب گیسوان باکرگی بردند؟

....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 8:1  توسط حسرت به دل  |